علي بن حامد الكوفي

73

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

و بجهة چچ راى مَلِكى بود نام او سامه بن ديوائج . چون لشكر به ديبل رسيد ، از حصار بيرون آمد و جنگ پيوست « 1 » . پس مردى بود از ثقفيان ، او حكايت كرد كه چون لشكرها مقابل شدند مغيرهء ابى العاص تيغ بركشيد و مىگفت : بسم اللّه و فى سبيل اللّه ، تا شهيد شد . از وى پرسيدند كه « 2 » تو جنگ « 3 » مىكردى و چگونه « 4 » ميدانى ؟ گفت : بدست جنگ مىكردم ، و بدل و گوش « 5 » اين احوال استماع مىنمودم « 6 » . و هم در خلافت « 7 » عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه « 8 » ابو موسى اشعرى رضى اللّه عنه « 8 » بعراق نامزد شده بود ، و ربيع بن زياد حارثى را در خيل او به مكران و كرمان نصب كردند « 9 » . و بجانب ابو موسى اشعرى از دار الخلافة ( f 39 a ) بنوشتند كه از حال ولايت هند و كرمان « 10 » و عراق اعلام ده . چون حال [ ابن ] ابى العاص معلوم شد كه هند و سند « 11 » را رائى « 12 » پيدا آمده كه تمرّد و تعنّد مىكند ، و طريق عصيان « 13 » در دل دارد ، ابو موسى اشعرى آن حال را به امير المومنين عمر رضى اللّه عنه بنوشت و اعلام داد . او را ( ص 64 ) از غزو « 14 » هند « 15 » منع بليغ فرمودند . و هم در آن وقت واقعهء شهادت عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه حادث شد « 16 » ، و خلافت بأمير المؤمنين عثمان بن عفّان رضى اللّه عنه رسيد . خواست « 17 » كه لشكر بغزو هند و سند فرستد . و حشم به قندابيل « 18 » و مكران بود ،

--> ( 1 ) س م : پيوستند ؛ پ : كردند و پيوستند ( 2 ) ب س ك م ندارد : كه ( 3 ) ب س م افزايد : چگونه ( 4 ) ب س م : چه ( 5 ) ك م : بدل گوش ( 6 ) ب س ك م : مىكردم ( 7 ) پ افزايد : امير المومنين ( 8 - 8 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست ( 9 ) س : مقرر كرده ( 10 ) پ ندارد : و كرمان ( 11 ) پ : هندوستان ( 12 ) پ س ك م : شاهى ( 13 ) پ : عناد ( 14 ) ب س : آرزوى ( 15 ) ب س : هند و سند ( 16 ) س : خبر مرگ عمر رسيد ( 17 ) ب پ : پس چون خلافت بامير المومنين عثمان بن عفان رضى اللّه عنه برسيد خواست الخ ( 18 ) ب پ س ك م : قندائيل